تجربه

آنان که تجربه های گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار اشتباهند.

- از میان کسانی که برای دعای باران به میعادگاه می روند تنها کسانی که

با خود چتر می برند به کارشان ایمان دارند.

 

- وقتی به چیزی می رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته ای.

 

- آدم های بزرگ شرایط را خلق می کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می کنند.

- آدم های موفق به اندیشه هایشان عمل می کنند اما سایرین تنها به

سختی انجام آن می اندیشند.

 

- گاهی خوردن لگدی از پشت برداشتن گامی به جلو است.

 

هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قائل نیست دل نبند.

- همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می دهد به

راحتی دل بکنی.

 

- با هر کسی مانند خودش رفتار کن تا نتیجه و عکس العمل کارش را قلبا

احساس کند.

- هرگز به کسی که حاضر نیست برای تو کاری انجام بده، کاری انجام نده.

- به کسانی که خوبی دیگران را بی ارزش یا از روی توقع می دانند خوبی

نکن اما اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.

 

- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول

قضاوت بد.

 

- هرگاه با آدم های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.

- وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.

- به خودت بیاموز هر کسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.

 

- هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای

خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که زندگیت را روشن می کند.

 

- همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسی، چیزی رو بنویس که بتونی ا

مضاش کنی و چیزی رو امضاء کن که بتونی پاش بایستی.

 

- هرگاه نتونستی اشتباهی رو ببخشی اون از کوچکی قلب توست، نه

بزرگی اشتباه.

 

- عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر

بگیری.

 

- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می شوند نبینی.

- تملق کار ابلهان است.

-کسی که برای آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.

 

- آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می گذرد عاقبت روزی تو را تنها

خواهد گذاشت.

 

- اگر می خواهی اعمالت مورد پسند خدا باشد، در سختیها از خودت بگذر،

دیگران را قربانی نکن

می خواهم بروم

 می نشینم کناره پنجره وباد مرا نوازش می کند اتاقم این روزها رنگ بوی گرم تابستان را دارد امروز در آ سمان ماه نیست ولی پریروز را یادم هست که وسط خیابان خشکم زد از بس از دیدن ماه تعجب کردم خیلی زیبا بود نمی دانم کجای ذهنم را باید بشکافم تا حرفهایم جایی برای گفتن داشته باشند خسته نیستم اصلا نمی دانم هستم، نیستم، نمی خواهم باشم ویا می خواهم معلوم نیست فقط ذهنی مغشوش از حوادث گذشته وچشمی به دیوارهای این شهر وخستگی از حسرت خاطره های وا رفته فقط همین دلم هیچ چیز نمی خواهد برای هیچ کس وبرای هیچ چیز تنگ نمی شود شاید به خاطر همین است که دل تنگم وافسرده دنبال جای پایی برای فراغ خاطر می گردم دلم می خواهد وسط خیابان بایستم وداد بزنم بی هیچ انگیزه ای وبعد گریه کنم وبعد بخندم وبعد به خودم بگویم که چه؟ می خواهم کوله بارم را بردارم ودو سه روزی بروم کوه، دشت، بروم به روستایی در همین حوالی همان جا که اصالت ما از آن جا رنگ می گیرد می خواهم بروم کنار درخت سیب دراز بکشم وهم نفس درختان باغ شوم می خواهم هم صدای گنجشکهای باغ شوم می خواهم چند روزی مهمان درختهای فندوق باغمان باشم می خواهم بروم ؟ می خواهم رنگ شهری خودم را در رودخانه بزدایم وسبز شوم رنگی بهتر از این که من می خواهم آنجا اگر فریاد بکشم کسی هست که صدایم را بشنود آنجا حتی سنگها هم با من همنوا هستند از این دود دم شهری از آدمهای با کلاس و بی کلاسش از آدمهای گم شده در انحنای زندگی خسته ام می خواهم به سنجابها سری بزنم دلم برای خودم تنگ شده است می خواهم بروم

                                                                                           مسافرغریب

جاده های عجیب و شگفت انگیز دنیا

جاده های عجیب و شگفت انگیز دنیا

جاده های عجیب و شگفت انگیز دنیا

ادامه نوشته

★★★★آنچه می خواهیم★ ★★ ★

آنچه ميخواهيم نيستيم

وآنچه هستيم نميخواهيم

آنچه دوست داريم نداريم

و آنچه داريم دوست نداريم

وعجيب است. هنوز اميد وار

به فردايي بهتر هستيم

ساعتها را بگذاري بخوابند

بيهوده زيستن را نيازي به شمردن نيست!

دکترعلی شريعتي

وقتی که عاشق شدم

تقدیم به آقا امام زمان


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

وقتی که عاشق شدم

وقتی که عاشق شدم هیچ کس حال مرا به خوبی همان آینه که هر روز صبح خودم را در آن برانداز می کردم درک نکرد هیچ سنگ فرشی جز همان کوچه های خلوت که سنگینی پاهای مرا به دوش می کشیدند مزه گریه های مرا نچشید هیچ کس جز خودم صدای بغض شکسته شبانه ام را نشنید وبا من همصدا نشد ومن آنقدر ادامه دادم تا در بازار احساس ورشکست شدم هیچ کس نفهمید جز خودم

وقتی نبودی من تمام چشمهای زمین وآسمانها را قرض گرفتم وچشمهایم را دوختم به همان جاده ایی که قرار بود تو بیایی وهیچ وقت نیامدی ونیامدی به همین سادگی هیچ کس نفهمید

من تمام شبهای بی ستاره ام را به سمت دور ترین چراغ قرمز پشت کوهها پیوند زدم ولی .......نشد

نشد که بگویم تمام وجودت در قلب من سرشته شده وتو مثل خون در من جاری شدی نشد که بگویم عشق مجسمه تو را در قلب من برای ابد تراش داده است.

نوشته از:مسافر غریب

ادامه نوشته

دسته بندی انسانها از دید دکتر شریعتی


دکتر علی شريعتی انسانها را به چهار دسته تقسيم کرده است: 

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند. 

عمده آدمها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم ميشوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند. 
٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند. 
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويتشان را به ازای چيزی فانی واگذاشته اند. بیشخصيت اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی آيند. مرده و زنده شان يکی است.

3- آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند. 
آدمهای معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت انگيزترين آدمها. 

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک ميکنيم، باز ميشناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود. سکوت میکنيم و غرقه در حضور آنان مست میشويم و درست در زماني که میروند يادمان می آيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

چارلی چاپلین

«در دنیا جای کافی برای همه هست .

پس به جای این که جای کسی را بگیری جای خودت را پیدا کن.»

چارلی چاپلین

آيا مي دانید؟؟؟


آيا مي دانستيد كه :

وقتي كه عطسه ميكنيد مردم به شما «عافيت باش» ميگويند، چرا كه وقتي

عطسه مي‌كنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد!!!

سالها

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

عیدتان مبارک

 سلام

اي محمد (ص)اي رسول بهترين کردارها
حسن خلقت شهره در اخلاقها ، رفتارها

در بيانت بند مي آيد زبان ناطقان 
قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها

بال رفتن تا حريمت را ندارد اين قلم 
قاب قوسينت کجا و مرغک پندارها 

اشهدان لا اله جزخدای دین تو
اشهدانت النبی ای احمد مختارها



ولادت با سعادت پیامبر خوب و نازنینمون که سلام و درود خدا بر او و خاندان پاکش باد ، رو به همه محبانش تبریک می گم


پيرمردي تنها در مينه‌سوتا زندگي مي‌کرد. او مي‌خواست مزرعه سيب زميني‌اش را شخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود. تنها پسرش که مي‌توانست به او کمک کند که در زندان بود .پيرمرد نامه‌اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :پسر عزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .من نمي‌خواهم اين مزرعه را ازدست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده‌ام. من مي‌دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي‌زدي" .دوستدار تو پدر". پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد : پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده‌ام. 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند، و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه‌اي پيدا کنند.

پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و مي‌خواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زميني‌هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي‌توانستم برايت انجام بدهم.
نتيجه اخلاقي: هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد. اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي‌توانيد آن را انجام بدهيد .
به نقل از  shadiha.ir

دیروز/امروز/فردا

کسی نمی تواند فردای بهتری داشته باشد،

اگر امروز بهتری نداشته باشد.

دستگاه کنترل وزن

نصیحت لقمان به فرزندش

 

www.roodebor.com

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شویاول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوریدوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
 و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!
 پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ 
 لقمان جواب داداگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهداگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست

دهه فجر..!

برخیز که فجر انقلاب است امروز ... بیگانه صفت، خانه خراب است امروز ... هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد ... از لطف خدا نقش بر آب است امروز ...(دهه فجرمبارک )

پدر

  پدر ای طاقت رنج و غم من       با من خسته بگو باز سخن

  باورم نیست که در اوج خزان       تن کنی جامه ای از رنگ کفن
                             
  ای گل ناز چرا پژمردی                خشک شد از غمت این دشت و دمن
                                      
 قامت سرو ز داغت خم شد       نیست جز اشک در این طرف چمن
                                    
 تا ابد ایمن و آسوده بخواب           مانده از غیرت تو در تن من
                          
  روزگاری به تو می پیوندم            پدر ای ناب تر از مشک ختن

تقدیم به کسانی که سایه پدر بر سرشان نیست

حضور مهدی

همه گویند به ظهورش صلوات

کاش این جمعه بگویند به حضورش صلوات

اللهم عجل لولیک الفرج

انتظار

  منتظران به هوش باشید ....امام حسین علیه السلام توسط منتظرانش در کوفه، شهید شد


http://faraj12.ir/uploads/1327298560.jpg

انتظار

آقا بيا تا زندگي معنا بگيرد
شايد دعاي مادرت زهرا بگيرد
آقا بيا تا با ظهور چشمهايت
اين چشمهاي ما كمي تقوا بگيرد
آقا بيا تا اين شكسته كشتي ما
آرام راه ساحل دريا بگيرد
آقا بيا تا كي دو چشم انتظارم
شبهاي جمعه تا سحر احيا بگيرد
پايين بيا، خورشيد پشت ابر غيبت
تاقبل از آن كه كار ما بالا بگيرد
آقا خلاصه يك نفر بايد بيايد
تا انتقام دست زهرا را بگيرد

ادامه نوشته

دروصف امامزاده عبدا.. بافق برادر علی بن موسی الرضا(ع)

دروصف امامزاده عبدا..(ع) بافق برادر علی بن موسی الرضا(ع)

یا امامزاده ز جان و دل خریدار توام

                                    نظری کن به گدایت که گرفتار توام

بر سر بالین بیماران تویی درمان عشق

                                        پس بیا ای صاحب درمان که بیمار توام

ابن هفتم به سر بافق تویی تاج جلّی

                                        که در این معرکه حیرت زده پرگار توام

نکنم روی به هر گلشن و هر باغ و چمن

                                        مرغ عشقم به غزلخوانی گلزار توام

جمله عالم محتاج تو ای معنی عشق

                                        عجبی نیست اگر مست به بازار توام

ای طبیبی که به دام تو فقیر است و غنی

                                        مکنی دست ردم من سگ دربار توام

به غریبی تو و خواهر دوردانه تو

                                        روز و شب اشک چکان در پی دیدار توام

یادی از خاک خراسان بکنم، شهر بلور

                                       یا رضا(ع) از دل و جان نوکر بسیار توام

دولت یار، خراسان شده کان معدن عشق

                                       عاشقان پرزده هر سال ز اسرار توام

دستِ "جعفر" به گدایی شده سوی تو دراز

نا امیدم مکنی، گرچه که من خوارتوام

                                                       شاعر(محمود جعفری بافقی)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 


تقدیم به مادر مهربانم


گاه می نشانم اشک هایم بر شانه ات

گاه می بوسانم روی دلپذیرانه ات

گاه نگاهی اندک بس است برای عشق

چون که تو پری پری ز عشق

شبها به یاد تو سر به بالین می گذارم

صبح ها سحر خیزان نام تو را بر زبانم دارم

نمی دانم چرا بی تو رنگی ندارم

پس مرا در آغوش کش ای مادر مهربانم

 

حدیث

حدیث امام على عليه السلام :

لا تَـكُن مِمَّن يَرجُو الآخِرَةَ بِغَيرِ العَمَلِ... يَنهى وَ لا يَنتَهى وَ يَمُرُ بِما لا يَتى... ؛


از كسانى مباش كه بى‏عمل، به آخرت اميد دارند... از گناه باز مى‏دارند، اما خود باز نمى‏ايستند، به كارهايى فرمان مى‏دهند كه خود انجام نمى‏دهند.

نهج البلاغه، حكمت 150

راه کسب ارامش



http://iranroshan.com/uploads/1345394770.gif


 

1-  جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید.

2- افراد آرام دائم  به خود می گویند که برای تغییر گذشته

کاری نمی توان انجام داد پس باید از ادامه زندگی لذت برد.

3- حداقل روزی 15 دقیقه را در سکوت کامل بگذرانید و

به آنچه که می خواهید در زندگی به دست آورید فکر کنید.

4- هنگامی که احساس می کنید ذهنتان پر از افکار گوناگون

است و هیچ جای خالی در آن وجود ندارد با قدم زدن

سعی کنید ذهن خودتان را خالی کنید.

5- به کودکان نگاه کنید و ببینید چگونه از زندگی لذت می برند.

زندگی با آرامش را از کودکان یاد بگیرید.

6- سعی کنید به داشته های خود قناعت کنید چون در

 این صورت احساس رضایت بیشتری از زندگی خواهید کرد.

7- اکسیژن باعث می شود مغز شما بهتر فعالیت کند. پس در

محل زندگی و کار خود گیاه نگه دارید.

8- این همه عجله برای چیست؟ به یاد داشته باشید سرعت

حرکت شما با احساس شما رابطه مستقیمی دارد ،

پس سعی کنید عجول و شتابزده نباشید.

9- شوخی روش خوبی برای رسیدن به آرامش است . پس شوخ طبع باشید.

10- لحظات زیبای زندگیتان را بایگانی کنید. سعی کنیدازاین لحظات فیلم و عکس تهیه کنید و در لحظات ناراحتی به آن نگاه کنید تا به یادبیاورید زندگی همیشه برای شما تلخ و دشوار نبوده است.

11- آرام سخن گفتن باعث می شود ضربان قلب و تنفس شما

کم شود و این پایین آمدن ضربان قلب ، آرامش بیشتری به شما می دهد.

12- شاد کردن دیگران باعث می شود احساس و انرژی مثبتی به شما منتقل شود.

13- هر چند وقت یک بار ساعتتان را باز کنید و اجاره بدهید

از شرّ فشار زمان نجات پیدا کنید.

14- مسافرت به شما کمک خواهد کرد تا برای مدتی

فکر شما آزاد باشد و اثرات مسافرت پس از برگشت به خوبی

در زندگی روزمره شما نمایان خواهد شد.

15- دیگران را ببخشید. زیرا بخشش و شاد کردن دیگران یکی از

مسائل زندگی بخش است.

16- سعی کنید در هنگام عصبانیت خود را به گونه ای تخلیه کنید .

مثلا به بالای پشت بام بروید و فریاد بکشید.

17- لباسهای راحت و گشاد باعث آرامش می شوند.

18- سعی کنید به موقع غذا بخورید و از غذا خوردن لذت ببرید.

زیرا غذا خوردن باعث آرامش سیستم عصبی می شود.

سفر به آسمان

سفر به آسمان ها از روی زمین آغاز نمی شود...

از زیر خاک،از عمق زمین باید به آسمان پرواز کرد.

                                                               دکتر علی شریعتی

نوحه گر

مهدی صاحب الزمان بهر بابا نوحه گر شد

یوسف زهرا ببین غرق ماتم خونجگر شد

گلشنِ زهرا خزان

اشکِ مهدی شد روان

یا امام عسگری(ع)

سوزد از زهرِ جفا پیکرِ او وامصیبت

مهدیش گریه کنان در برِ او وامصیبت

سامرا ماتمسراست

قلبِ مهدی در عزاست

یا امام عسگری(ع)

کشته شد نورِ دلِ آل خاتم تسلیت باد

شد اباصالح یتیم اهلِ عالم تسلیت باد

شد عزای دیگری

از فراق عسگری

یا امام عسگری(ع)

                            صلوات

 

شهادت امام حسن عسکری

بار دیگر شد ز کینه                زنده غم های مدینه

چون بقیع ، سامرا از کین خراب است       قلب شیعه در این ماتم کباب است


شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند .در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده

است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی  حضرت

امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان

و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادمبود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که

پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن

حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر

او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای  مسيحی و يهودی در آن زمان

بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور

را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای  آن مي کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند

بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت

بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن  29سالگی از دار فانی به

سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر

عالم مستولی  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين

جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که

به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری علیه السلام

فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به

سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های  مختلف در خانه حضرت عسکری علیه السلام رفت و آمد

بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و

فرعون در ظهور حضرت ابراهيم علیه السلام و حضرت موسی  علیه السلام تکرار مي شد .

خداوندا....

خداوندا .......... 

 بزرگترین افتخارم این است که تو آن گونه ای که من میخواهم                  
         

  وبزرگترین آرزویم آن  است که آن گونه باشم که تو میخواهی  .....

                                                                                              (دکتر علی شریعتی)

جمعه یعنی...

جمعه یعنی . . .
جمعه یعنى یک غزل دلواپسى
جمعه یعنى گریه هاى بى کسى
جمعه یعنى روح سبز انتظار
جمعه یعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراریهاى آب
جمعه یعنى انتظار آفتاب
جمعه یعنى ندبه اى در هجر دوست
جمعه خود ندبه گر دیدار اوست
جمعه یعنى لاله ها دلخون شوند
از غم او بیدها مجنون شوند
جمعه یعنى یک کویر بى قرار
از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق
تا فرو شوید غم هجران عشق
جمعه یعنى بغض بى رنگ غزل
هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل
تا فرو شوید غم هجران دل
جمعه یعنى روح سبز انتظار

جمعه یعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراریهاى آب
جمعه یعنى انتظار آفتاب
لحظه لحظه بوى ظهور مى آید
عطر ناب گل حضور مى آید
سبز مردى از قبیله عشق
ساده و سبز و صبور مى آید

یا صاحب الزمان ...

یا صاحب الزمان ! داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست  .

شرمنده ایم .

می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .

می دانیم كوتاهیها، نادانیها وسستیهای ما، ستمهایی است كه درحق توکرده ایم .

یعقوب به پسران گفت : به جستجوی یوسف برخیزید ،

و ما با روسیاهی و شرمندگی ، آمده ایم تا از تو نشانی بگیریم .

به ما گفته اند اگر به جستجوی تو برخیزیم ، نشانی از تو می یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .

اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را در نوردیم ، در می نوردیم .

اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به كوه و صحرا گذاریم ، می گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند ،

ما و خاندانمان نیز گرفتاریم ،

روی پریشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببین .

به ما ترحم كن كه بیچاره ایم و مضطر

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .

نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهكار

از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر كن .

یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند كالایی – هر چند اندك – آورده بودند ،

سفارش نامه ای هم از یعقوب داشتند .

اما ...

ای آقا ! ای كریم ! ای سرور !

ما درماندگان ، دستمان خالی و رویمان سیاه است .

آن كالای اندك را هم نداریم .

اما... نه ،

كالایی هر چند ناقابل و كم بها آورده ایم .

دل شكسته داریم

و مقدورمان هم سری است كه در پایت افكنیم .

ناامیدیم و به امید آمده ایم .

افسرده ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ایم .

سفارش نامه ای هم داریم .

پهلوی شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ایم .

یا صاحب الزمان !

به یقین ، تو از یوسف مهربانتری .

تو از یوسف بخشنده تری .

به فریادمان برس ، درمانده ایم .

ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته ی یعقوب !

یعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداریم .

در دوران پر درد هجران ، اشك می ریزیم و می گوییم :

تا به كی حیران و سرگردان تو باشیم .

تا به كی رخ نادیده ترا وصف كنیم .

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا كنیم .

سخت است بر ما ، كه از دوری تو ، روز و شب اشك بریزیم .

سخت است بر ما ، كه مردم نادان تر واگذارند .

سخت است بر ما ، كه دوستان ، یاد ترا كوچك شمارند .

یا بقّیةالله !

خسته ایم و افسرده ،

نالانیم و پژمرده ،

گریه امانمان را بریده است .

غم دوری ، دیوانه مان كرده است .

اما نمی دانیم چه شیرینی و حلاوتی در این درد و دوری است كه می گوییم :

كجاست آن كه از غم هجران تو ناشكیبایی كند .

تا من نیز در بی قراری ، یاریش دهم

كجاست آن چشم گریانی كه از دوری تو اشك بریزد ؟

تا من او را در گریه یاری دهم

مولای من ! دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشته اند .

و می دانیم پیراهن یوسف ، یادگار ابراهیم ، نزد توست .

و ای كاش نسیمی از كوی تو ،

بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند .

و ای كاش پیكی ، پیراهن ترا به ارمغان بیاورد

تا نور دیدگانمان گردد .

ای كاش پیش از مردن ، یك بار ترا به یك نگاه ببینیم .

درازی دوران غیبت ، فروغ از چشمانمان برده است

كی می شود شب و روز ترا ببینیم و چشمانمان به دیدار تو روشن گردد ؟

شكست و سرافكندگی ، خوار و بی مقدارمان كرده است .

كی می شود ترا ببینیم كه پرچم پیروزی را برافراشته ای ؟

و ببینیم طعم تلخ شكست و سرافكندگی را به دشمن چشانده ای .

كی می شود كه ببینیم یاغیان و منكران حق را نابود كرده ای ؟

و ببینیم پشت سركشان را شكسته ای .

كی می شود كه ببینیم ریشه ستمگران را بركنده ای ؟

و اگر آن روز فرا رسد ...

و ما شاهد آن باشیم ،

شكرگزار و سپاسگو نجوا می كنیم :

الحمدلله رب العالمین .

اللهم عجل لولیک الفرج


شعر وحشی بافقی

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟

 

روزگاری من و او ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم

بسته سلسله سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

 

 

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت

سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

 

 

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او

شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سروسامان دارد

 

 

چاره اینست و ندارم به از این رای دگر

که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر

بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود

من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

 

پیش او یار نو و یار کهن هردو یکی ست

حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی سی

قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکی ست

نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکی ست

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

 

 

چون چنین است پی کار دگر باشم به

چند روزی پی دلدار دگر باشم به

عندلیب گل رخسار دگر باشم به

مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش

سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

  

 

آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست

میتوان یافت که بر دل ز منش یاری هست

از من و بندگی من اگر اشعاری هست

بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی

بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی

 

 

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است

راه صد بادیه درد بریدیم بس است

قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است

اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

بعد از این ما و سر کوی دل آرای دگر

با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر

 

 

تو مپندار که مهر از دل محزون نرود

آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین محبت به صد افسانه و افسون نرود

چه گمان غلط است این برود چون نرود

چند کس از تو و یاران تو آزرده شود

دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

 

 

ای پسر چند به کام دگرانت بینم

سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم

مایه عیش مدام دگرانت بینم

ساقی مجلس عام دگرانت بینم

تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند

چه هوسها که ندارند هوسناکی چند

 

 

یار این طایفه خانه برانداز مباش

از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش

میشوی شهره به این فرقه هم آواز مباش

غافل از لعب حریفان دغل باز مباش

به که مشغول به این شغل نسازی خود را

این نه کاری ست مبادا که ببازی خود را

 

 

در کمین تو بسی عیب شماران هستند

سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند

داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند

غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری

واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

 

 

گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت

وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت

با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت

حاش لله که وفای تو فراموش کند

سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند

اللهم عجل لولیک الفرج

 


به کعبه گفتم: تو از خاکی من از خاک، چرا باید دور تو گردم؟

ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی، برو با دل بیا تا من بگردم...

 

اللهم عجل لولیک الفرج